تبليغاتX
بچه غول بی شاخ و دم
"...کفش کهنه،سماور کهنه،لوله بخاری،آهن پاره،دمپایی کهنه،لاستیک ماشین،بخاری کهنه،لباسای کهنه،هر چیز کهنه دارین...خریداریم."

پ/ن:دوچرخه قدیمیمو که شبرنگای زرد و آبی داشت با دمپایی های ابریم، با یه عالم رویاهای کهنه دارم میبرم بدم...ولی مادربزرگه رو  قایم* کردم تو کمد تا این کهنه خرا نیان ببرنش...

 ...بچه غول                                           

*قایم کردن!

+ خط خطی شده در Mon 18 Jun 2007ساعت 15:50 توسط بچه غول |

زنت میشوم.به همین سادگی! همین که پیچ و خم مزخرف موهایم را شاعرانه بخوانی و مشکل را از انگشتهای لاغر و دراز خودت که هی گیر میکند توی حلقه حلقه موهای پخش و پلایم بدانی، برایم کافیست.دستت را هر چقدر هم که دراز کنی به ابرها نمیرسد،من اما میدانم توتهای درختهای این حوالی کوتاهتر از ابرهایند.نخ کلاف رویاهایم را گم کرده ام.از توی کفشهایم صدای مرغهای دریایی می آید! نگران نباش...بچه غولها همیشه میتوانند از نخ لباس یکی به رویاهای گمشده شان برسند.زنت میشوم.به همین سادگی!همین که مجبور نباشم شاخ و دمم را توی هفت تا سوراخ سمبه پنهان کنم تا زیبا به نظر برسم کافیست.اسبهای سفید همیشه زیادی خوبند...دلم را چیزهای خیلی خوب میزند.پدرت سلطان هیچ جزیره ای نبوده ست...حتی دور افتاده ترین جزیره دنیا!...اما سلطان هیچ جزیره ای هم بالکن کوچک خانه پدرت را نداشته ست.همین که به صدای آوازهایم نخندی و لیوان آبی دستم بدهی توی شبهای تاریک و سرد...برایم کافیست.نمیتوانم پروازت دهم اما تا هر کجای دنیا که پیاده بروی،می آیم.زنت میشوم.به همین سادگی!

پ/ن:بچه غولی که زیاد احساسات به خرج داد.

+ خط خطی شده در Wed 23 May 2007ساعت 9:5 توسط بچه غول |