تبليغاتX
بچه غول بی شاخ و دم
به جون خودم از وقتی این دو تا ماهی قرمز ریزا رو گرفتیم گربه خپلای محل بدجوری دور و بر خونه ما میپلکن!
آقاهه گفت:تازه تازه ست!...راس میگفت.با اینکه سه روزه تو فریزره ماهیه من هنوز صدای قلبشو میشنوم!

پ.ن:دلقک جان خیلی دلم میخواد بدونم چه بلایی سر بیرق رابینسون کروزوئه بر سر بلندترین نقطه جزیره امد؟!؟

حاشیه:پارسال هم همین که قراره امسال بیاد، اومد...تا جایی که یادمه فقط گلی به سر بوته های تو باغچه زد.نه گلی به سر ما.خب بیاد.جای ما رو که تنگ نمیکنه تو این دنیای بزرگ...

بی ربط:سال نو مبارک.

+ خط خطی شده در Tue 20 Mar 2007ساعت 14:6 توسط بچه غول |

یادم رفت بگم آدم به تنهایی عادت میکنه،خوبیش اینه!

Kinda...sorta...like my room!

همون انبارییه

+ خط خطی شده در Thu 15 Mar 2007ساعت 23:40 توسط بچه غول |

یه چیزی مثه بدون شرح! و اینا...!

انباری عکس

 

+ خط خطی شده در Thu 15 Mar 2007ساعت 23:18 توسط بچه غول |

پیش نوشت:آدم به زندگی عادت میکنه.بدیش اینه!

خرت و پرتهامو ریخته بودم توی جیبهام...

کفش هایم جفت نمی شد دیگه به هیچ رقم...

گریه هایم را کرده بودم.

گفتم میرم.

از دست!


بچه کوچیکه دایی روی تختم خوابید و تموم شب گلهای خشک ملافه رو آبیاری کرد.حالا بهار آمده روی ستون فقرات تختم لانه کرده.گلهای ریز آبی هی هر روز هر روز شکوفه میدهند.این بار مثل هر بار نیست.بهار دست از سرم بر نمیدارد!

پس نوشت:مجبور شدم با همین قالب خط خطی کنار بیام.قالب خودم و بلاگم بهم ریخته فعلا.

+ خط خطی شده در Thu 22 Feb 2007ساعت 8:44 توسط بچه غول |