تبليغاتX
بچه غول بی شاخ و دم
خدایا...تو با من بودی،اما اونا بازی رو بردن...کی با اونا بود؟

پ،ن:سرما خوردگی،سردرد،خیالبافی،تنهایی،من اینجوریم دیگه!،باد،آسمان خاکستری دور،بادمجون بم آفت نداره،شیشه های بخار گرفته،شادی های بی سر و ته،صبح های سفید نم دار،اون آقاهه که بند ساعتش چرمیه،سرفه های خشک مکرر،"ایران را با هم بسازیم،تنهایی بسازیم!...نسازیم!!!"،کلاغهای چاق آوازه خوان،روزهای بی خاطره،و حسی تازه و خنده دار مثل خوشبختی...روزهای آخر پاییزن دیگه.کاریشم نمیشه کرد.

+ خط خطی شده در Wed 13 Dec 2006ساعت 21:30 توسط بچه غول |

sth like a jelouse little monster

دختره که توی اتوبوس کنارم ایستاده بود به دوستش گفت: می رم براش بارونی مشکی میخرم که بلند باشه و تا جای زانوش بیاد...

بودی اگه ..میرفتم برات بارونی مشکی میخریدم که بلند باشه و تا جای زانوت بیاد!


به زندگی با یک غریبه خو گرفته ام...خودم را میگویم.
چون توی پوستم نمیگنجیدم درش آوردم گذاشتمش کنار...به همین خنکی.
پ،ن: آذر کجایی؟...ماشین آقای همسایه پنچر که میشه اون هنوزم به من و تو شک میکنه!؟!

+ خط خطی شده در Mon 4 Dec 2006ساعت 22:34 توسط بچه غول |