پ،ن:سرما خوردگی،سردرد،خیالبافی،تنهایی،من اینجوریم دیگه!،باد،آسمان خاکستری دور،بادمجون بم آفت نداره،شیشه های بخار گرفته،شادی های بی سر و ته،صبح های سفید نم دار،اون آقاهه که بند ساعتش چرمیه،سرفه های خشک مکرر،"ایران را با هم بسازیم،تنهایی بسازیم!...نسازیم!!!"،کلاغهای چاق آوازه خوان،روزهای بی خاطره،و حسی تازه و خنده دار مثل خوشبختی...روزهای آخر پاییزن دیگه.کاریشم نمیشه کرد.
دختره که توی اتوبوس کنارم ایستاده بود به دوستش گفت: می رم براش بارونی مشکی میخرم که بلند باشه و تا جای زانوش بیاد...
بودی اگه ..میرفتم برات بارونی مشکی میخریدم که بلند باشه و تا جای زانوت بیاد!