بچه غول
.A Story should have a beginning,a middle and an end...but not necessarily in that order.
!I`m the victim of the beggining,lost in the middle and forgotten for the end
من پیشگوی بزرگی هستم.نه از آنهایی که گیسهای بلند بافته دارند با انگشتهای باریک دراز...نه از آن پیشگوهای الکی که صورت باریک و چشمهای ریزشان آدم را یاد ریز ترین خاطراتش می اندازد.من پیشگوی بزرگی هستم که تاکنون هیچ چیز/هیچ چیز خاصی را پیشگویی نکرده ام!
با خودش فکر کرد:بلاخره بزرگترین و قدرتمندترین و خار پرتاب کن ترین خارپشتهای دنیا هم یه روزی با یه بوته خار خشک اشتباه گرفته میشوند.
و بعد همونجا کنار جاده مرد!؟!just it.
مامان گربه به بچه گربه کوچولوش گفت:"موش بخوردت!"...و از همونجا تضاد در زندگی بچه گربه آغاز شد!
سایه ات بلند تر از سایه من است...با اینهمه میشود همسایه شویم؟