تبليغاتX
بچه غول بی شاخ و دم

تمام آسمان پر از پرنده های سیاهی ست که نه زاغند...نه پرستو.فقط میدانم بیصداترین پرنده های ممکن دنیان.تو چی میگی؟...زنگ بزنم اداره هواشناسی بپرسم آسمان شهر ما تا کی پرنده باران خواهد بود؟


وقتی که سهم من از تمام آسمان...ستاره های قرمز توی شیشه لاکم است...
پرنده آبی که نه پرنده است و نه آبی راه خودش را توی آسمان پیدا میکند...تنها این منم که از روی خط های کج و کوله کف دستهایم دنبال راه خانه تو میگردم...من که تمام بن بستهای تنگ دنیا را از برم!
برای دوست داشتن کسی باید گذشت و بیفکری داشت....نه بابا اونقدرها هم که تو فکر میکنی با گذشت و بیفکر نیستم!

 

+ خط خطی شده در Fri 17 Feb 2006ساعت 7:48 توسط بچه غول |

چشمهای مترسک توی مزرعه دو تا دکمه سیاه براق بودند و کلاغهای اون اطراف همیشه مشغول زاغ سیاه چوب زدنش...چشمهای براق مترسک رد پرواز گنجشک ریزه میزه ای رو دنبال میکردند که هر روز غروب از آسمون اون حوالی رد میشد...چشمهای سیاه مترسک فکر میکردند که اون گنجشک ریزه میزه که هیچی بلد نیست بگه جز جیک جیک چشمهای خیلی قشنگی داره!...و بعد به انتظارش هر روز به افقی که میرفت تا عمودی بشه خیره میشدند.تا اینکه یه روز مرد مزرعه دار اومد و چشمهای مترسکو در آورد و داد به زنش تا بدوزه روی ژاکت بچه کوچیکش.....همین.


من چرا فکر میکنم هر دیواری باید پنجره ای داشته باشد و هر پنجره ای چشمهای ترا...؟؟؟
+ خط خطی شده در Tue 7 Feb 2006ساعت 13:12 توسط بچه غول |

گلوله برف را که توی دستم میگیرم...گریه میکنه و میگه:"منو بذار روی زمین...منو بذار روی زمین..."..روی زمین که می اندازمش...مغزش که متلاشی میشود میفهمد دستهای من هم جای بدی نبودند برای مردن!


دیوارها خیال پس دادن سایه ام را ندارند...
ماهی کوچولو توی تن ماهی دنبال تکه های گمشده بدن بی جان پدرش میگشت...
هووووم....در تمام این شهــــــــــــــر یک مرد ریشو نیست که به ریشش بخندم!

 

+ خط خطی شده در Sat 21 Jan 2006ساعت 8:58 توسط بچه غول |