سر انگشتانم به من فحش میدهند...انگار که سردی هوا تقصیر من باشد!
گاهی بدون اینکه بدانم حل میشوم توی آب باران چاله های خیابان شما...خاصیت بچه غول حلال همین است!
من بلاخره نفهمیدم آدم ها بهترند یا کدو تنبل ها؟؟؟...هر چند فکر میکنم چندان فرقی هم نداشته باشند...
For God`s sake...hold your tonge and let me love !
+
خط خطی شده در
Sat 14 Jan 2006ساعت 9:28 توسط بچه غول
|
یکی میگفت:«بچه غولی که دلش برای کسی تنگ بشه...بشینه یه گوشه و زانوهاشو توی بغلش بگیره و بعد مثل بچه های لوس و ننر گریه کنه...بعد با سر زانوهاش اشکاشو پاک کنه به درد لای جرز هم نمیخوره!»...خرت و پرتهایم را ریخته ام توی جیبم و دارم میروم... مطمئنم دلم برای لای جرز هم تنگ میشود!
در انگشت شصت پای چپم روح مغرور زنی ست که زمانی آرزوی نقاش شدن در سرش بوده...اما حالا فقط یک انگشت شصت پای چپ گاهی بد بو شده که رویاهایش را در تنگنای کفش های رنگ به رنگ من گم میکند...

عکس از
ایران کارتون
+
خط خطی شده در
Thu 5 Jan 2006ساعت 8:43 توسط بچه غول
|
اشتیاق من برای شنیدن صدای تو و خونسردی صدای زنی که میگوید:"دستگاه مورد نظر خاموش است!"...".The mobile set is off."
انگشتم میبرد.خون قرمز رنگم سر انگشتم را رنگین میکند.گلبولهای قرمز خونم با دیدن بریدگی شادمانه فریاد میزنند:"روزنه ای به بیرون!...روزنه ای به بیرون!"
از کنار دیوارهای میخ دار که رد میشوم سایه ام گیر میکند به هر میخی که بلاتکلیف میان زمین و آسمان گیر کرده است....
+
خط خطی شده در
Sat 31 Dec 2005ساعت 11:21 توسط بچه غول
|